منوی اصلی


بازدیدهای امروز: 0
بازدیدهای دیروز: 48
مجموع بازدیدها: 21078


لوگوی وبلاگ
روز نوشت  یک دانشجو


لینک های روزانه

  دلمان خنک شد وقتی حرف دلمان را زد ! [19]
پایان شمارش معکوس [15]
The MomenT of Thruth [20]
دوست( مونث & مذکر !) [23]
به نظرت چرا؟؟ [21]
کودکم تمام عشق مادرانه ام فدای خنده ی دلبرانه ات [72]
کودکی در غفلت! نوجوانی شهوت !در کهولت حسرت [54]
مطرود [85]
نگـــــــــــارا [41]
روزنوشـــــت حامد [52]
یک مهندس پایتخت نشین [94]
با خون دل نوشتم!(استاد! ) [28]
عکاسخانه ی امیر [32]
میرزاپیکوفسکی [73]
کافه ناصری [92]
[آرشیو(33)]


 آرشیو وبلاگ
 بهمن 85 [11]
اسفند 85 [13]
فروردین 86 [14]
اردیبهشت 86! [34]
یه رفیق دوست داشتنی ! [3]
خرداد 86! [33]
تیر86! [29]
مرداد 86! [28]
شهریور 86! [19]
مهر 86! [21]
أبان 86! [24]
آذر 86! [27]
دی 86! [31]
بهمن 86! [26]
اسفند 86! [30]
فروردین 87! [32]
اردیبهشت 87! [32]
خرداد 87! [27]
تیر 86! [23]


موسیقی وبلاگ


+ انار نوشت !

*پاره های روز:
*21#9#16
*تنها آرزویم این دوسه روزه چند لحظه آرام نمی خیز شدن و نشستن توی رخت خواب است ولی توانش نیست ...تب بدبختمان کرد !
*17:14.... اس ام اس رسید که : عقد کردیم ..تمام !

                  این از میان همان هایی است که خودت بهم دادی..مطمئنم تصورش نمیکردی که  روزی برای خودت استفاده کنم ...بهترین لذت ها  برای تو !

پ ن :من چه میتوانستم بکنم با اشک های انارت ..تو رفتی و انارت را جا گذاشتی ...هیچ بهانه ای برای آرام کردنش نداشتم ..بهت زدگی از لکنت زبونش پیدا بود ..قرار نبود به این زودی عقد کنید که ..چه عجول !!! نشسته بود تمام عکس هایت را دیده بود..تمام متن هایت را یک بار دیگر خوانده بود ..تمام  آرشیو داشته اش را...تمام روز های گذشته اتان ...تو شاد بودی و او نابودیش را میدید... !!  حق داری ..راستی بهم قول داده بودی دعوتم کنی و مهمانت شوم..قول دادی که بزاری تیغت بزنم تیغ شادمانیت را...یادت رفت ! .میدانم که میگذرد و همه چیز عادی میشود ..شاید انارت را هم مثل خودت فراموش کردم ریحانه خانوم
*وقتی ازت میخوام چند لحظه کنارم باشی یعنی حتی صدای حرفت با دیگران میتواند آرامم کند ....حتی اگر پیش این رفیق خل و چلت باشی بی خبر... میگم تو اینقدر احساس خرج این بشر نکن ..وقتی میگم ناراحتی که داری میره اره ؟ میگی :نه ! متعجب میشوم ....


*مسئله روز:
غریبی رفتن سخت است حتی اگر بهایش همسری مهربان و باوفا باشد ... میترسم ! !


*ریزنوشت :
یک سال پیش درهمین تاریخ(
25 نوشت !)
پ ن :دلم 25 میخواهد !


*بی شرط:
یک دل سیر جیپسی گوش میکنم ...دیگر بهانه ی برای خاموش کردنش و رهایی از برانگیخته شدن یک حس حسادت ندارم ....تنها یک چیز می ماند ...طمع هوس الود بوسیدنش !   


*درگوشی با خودت :
صبورش کن !



نیلوفر ::: پنجشنبه 27/4/1387::: ساعت 12:0 صبح نظرات دیگران: نظر

 

+ هذیون نوشت !‏

*پاره های روز:
*20#8#16


*مسئله روز:
بدترین روز پدر رو تجربه کردم ..بیمارستان بودن و ندیدن پدر و نبودسیدنش ...آخ ! !


*ریزنوشت :
یک سال پیش درهمین تاریخ(
ساحره نوشت!)
پ ن: حتی دیگه این جلسات هم نیست که بهانه ای برای دیدنت باشد .میدونم که می یای و میخونی ..بدان که دلم برایت یک ذره شده ..آخر هفته کاش ببینمت !


*بی شرط:
هیچ چیز نمی تواند از یادت ببرد که یکی دوستت دارد و نگرانت هست مگر یک چیز..یک سرگرمی دلی و عشقولانه ی دیگر.... 
پ ن :من چه کنم با بهانه گیری های انارت ریحانه خانوم !


*درگوشی با خودت :
فردا ممکنه چه خبری بشنوم؟؟هر چه صلاحه ....  



نیلوفر ::: چهارشنبه 26/4/1387::: ساعت 12:0 صبح نظرات دیگران: نظر

 

+ ذوق نوشت ! (با تاخیر !)

*پاره های روز:
*19#7#16
*خواب دیدم"بیوتن" خریدم !
*رو به بهبود نیستیم بسی .... تب شدیدتر شده و بی بنیه تر شده ایم !
*نمره ی مدار اعلام شده ..همون امتحان آخریه که اینقدر بغضمون کرد ....باور نکردنی بود ..17!!! ذوق مرگم هم اکنون !
*حرف زدن با رفیقم لذتی توصیف نشدنی است ...مینویسم که بدانم روزی از دوستی هایم لذت برده ام هرچند کم و دور !حتی به بهانه ی تبریک عید !  


*مسئله روز:
رفتنش شده بهانه ی سکوت این روزهایم ..آیا بهانه ی تمام بغض کردن هام همین سکوت است ؟! !


*ریزنوشت :
یک سال پیش درهمین تاریخ(
از کل کل تا توهین نوشت !)
پ ن 1: برای همیشه رفتی که سکوت کنی و زجرم دهی ...
پ ن 2:مدت بسیار طولانی ایه که از توهین هایت خبری نیست یعنی در واقع از خودت خبری نیست ..


*بی شرط:
قبول دارم که دوست داشتن مالکیت می اورد و هیچ چیز درد اور تر از بیرون آوردن مملوکِ یک مالک از دستش نیست ولی تا این حدش را ندیده بودم !


*درگوشی با خودت :
باز همه می آیند و خلوت میکنند با تو ..و من می مانم اندر حسودیش !  



نیلوفر ::: سه‏شنبه 25/4/1387::: ساعت 12:0 صبح نظرات دیگران: نظر

 

+ وداع نوشت !

*پاره های روز:
*18#6#16
*تب دارم شدیدا ....تنها کار مفید خوابیدن است ....
* اگر بتونم برنامه رو خوب بچینم و خودم رو برای مصاحبه ی مهر ماه آماده کنم خوبه ....خیلی خوبه !
*همه چیز تمام شد..تو هم مثل سمانه رفتی ....بهترین آرزو ها رو واست دارم ریحانه خانوم ...نمیدونم چند ساعت حرف زدی برعکس عادت همیشگیت ...دوست داشتم برای اخرین بارها صدای دوران مجردیت را با تمام آزادگی های فکریش بشنوم..شرمنده که هق هق گریه هام حتی یک لحظه هم امون نداد که بتونم واست حرف بزنم ولی چند روز گذشته تمام سعیم رو کرده بودم که بهترین همراهت باشم و از تجربه هام مستفیذت کنم..نمیدونم چقدر موفق بوده ام .حرف برایت زیاد داشتم ولی این ها هم باشد پای همان برگ سفیدی که گذاشتم لای کتاب !!


*مسئله روز:
گاهی دوستی ها تجربه ی بزرگی برای آدم محسوب میشوند...هر چند سخت باشه و عمرت را کوتاه کنه....خیلی تلاش میکنی که بهترین دوست باشی با آنکه نمیدونی واقعا تلاشت کافی بوده یا نه ولی احساس رضایت خاصی داری..تمام تلاشت بر اساس اینه که به رفیقت بفهمونی هستند هنوز انسان هایی که دوستش بدارند و گاهی وقت ها تحملش کنند و هنوز دوستش داشته باشند..همیشه توی اینجور رابطه ها به معنای واقعی این جمله پی بردم "بدترین لحظات زندگیت رو کسانی واست میسازند که قشنگ ترین لحظات رو واست ساخته اند "
پ ن :ریحانه خانوم دوستی باهات با تمام سختی هاش لذت بزرگی بود واسم ...!


*ریزنوشت :
یک سال پیش درهمین تاریخ(
سوختنی نوشت !)
پ ن 1:به نظرت چقدر تونستم دوست خوبی باشم با این شرایطت؟؟ پ ن 2:وصف الحال جالبی بود برای امسالم نیز :
"از ان شب که چیزی در باطنش تغییر کرده بود..حفره ای در قلبش باز شده بود.بارها مثل بچه هابه یادش گریسته بود وبارها از چنین رفتاری به خود پوزخند زده بود.اما حالاحس میکرد دارد لات میشود .داشت بی بند و بار میشد و حس میکرد مثل حباب روی آب دارد از هم وا میرود.نمیتوانست خودش را جمع و جو ر کند و متمرکز کند و در جهتی به راه بیندازد.حس میکرد دارد از دست میرود و هیچ کس نیست اورا راه ببرد.با این همه میدانست با این کارش جز در هم شکستن خودشو خرابتر کردن خودش هیچ کاری نمیکند.میدانست درهر لحظه دارد بیشتر از هم میپاشد.......در لحظه خودش را محاکمه کرد اما کاری بود که شروع کرده بود و حالا باید یه جوری تمامش میکرد."


*بی شرط:
بعضی خاطرات یاد اوریشان یک زمان هایی تلخه ولی وقتی پای تمام شدن وسط می آید همان خاطرات تلخ هم برایت میشوند تنها دل خوشی !!! برداشتی از خاطرات یک انارِ آب لمو !


*درگوشی با خودت :
نگرانیش داره دیوونه ام میکنه..میشه زودتر حل بشه ؟



نیلوفر ::: دوشنبه 24/4/1387::: ساعت 12:0 صبح نظرات دیگران: نظر